تبليغاتX
toodeli
اخبار مهم و مسائل جالب و مفيد روز
 همين جاست بهشت
این چه حرفی است که در عالم بالاست بهشت          هر کجا وقت خوش افتاد، همانجاست بهشت

از درون سیه توست جهان چون دوزخ                        دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت

عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت                 او ندانست که در ترک تمناست بهشت

|+| نوشته شده توسط محمود دهقاني در چهارشنبه سی ام آذر 1390  |
 اکثريت نادان و اقليت خائن


از وينستون چرچيل پرسیدند:
 
 آقاي نخست وزير، شما چرا براي ايجاد يک دولت استعماري و دست نشانده به آنسوي اقيانوس هند مي رويد و دولت هند شرقي را بوجود مي آوريد، اما اين کاررا نمي توانيد در بيخ گوش خودتان يعني در ايرلند
که سالهاست با شما در جنگ و ستيز است انجام دهيد ؟
 وينستون چرچيل بعد از اندکي تامل پاسخ مي دهد:
براي انجام اين کار به دو ابزار مهم احتياج هست که اين دوابزار مهم را درايرلند دراختيار نداريم .
سوال مي‌ شود: اين دوابزار چيست؟

 چرچيل در پاسخ مي گويد:

اکثريت نادان و اقليت خائن.

|+| نوشته شده توسط محمود دهقاني در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390  |
 من پدي شدم
14 شهريور امسال ساعت هفت و نه دقيقه وچهل نه ثانيه صبح قشنگترين روز زندگيم شد و پسرم چشم به جهان گشود لحظه ديدن فرزند بسيار زيبا وفراموش نشدني است اميدوام خداوند به همه كساني كه در انتظار داشتن فرزند بسر مي برند هر چه زودتر فرزندي عطا فرمايد نامش را مهرسام گذاشتيم يعني پسري از نسل آفتاب و پسري خونگرم ومهربان از خداوند مي خواهم پسرم را تحت حمايت هميشگي و مورد لطف وعنايت خاصه خود قراردهد و فرزندي اهل و مومن و موفق ومفيد به حال جامعه باشد

|+| نوشته شده توسط محمود دهقاني در شنبه نوزدهم شهریور 1390  |
 فريب شيطان
ديروز شيطان در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را.

شيطان مي‌خنديد از او نفرتم گرفت انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.

از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.

به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم.

اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را.و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود .همين !!!!!!


|+| نوشته شده توسط محمود دهقاني در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390  |
 خدا.من
خدا: « دوست داري با من صحبت كني؟»

من: « اگر شما وقت داشته باشيد»

خدا: « زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»

من: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»

خدا .... « اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند» «اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند» «اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند» «اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»

من: «خدایا، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»

خدا: « اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند» « اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند» «اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند» « اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند» « ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است» « اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند» « اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند» « اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»

من: «خدایا از تو سپاسگذارم» و پرسیدم: « خدایا چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشي بندگانت بدانند؟»

خدا«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»

|+| نوشته شده توسط محمود دهقاني در یکشنبه ششم شهریور 1390  |
 ليلة القدر شب انسان كامل وكمال انسان
بسم الله الرحمن الرحيم
انا اءنزلناه فى ليلة القدر # و ما اءدراك ما ليلة القدر # ليلة القدر خير من الف شهر # تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم من كل اءمر # سلام هى حتى مطلع الفجر
شب قدر، پر ارزش ترين زمان سال است ، سرنوشت آدمى در همين هنگام مشخص مى شود. قرآن در شب قدر نازل شده است ، لذا به بركت نزول قرآن و فرشتگان و روح در اين شب ، جهت سر و سامان دادن به امور بندگان ، قدر و منزلت خاصى دارد؛ از بهترين شب هاى سال است كه مسلمانان اجتماع و اتحاد و برادرى خود را، به نمايش مى گذارند.شبى كه هر كس آن را درك كند و احيا بدارد، گناهانش آمرزيده خواهد شد و زندگى تازه اى خواهد يافت .شبى است پر بركت كه سرنوشت همه موجودات در آن مقدر مى گردد.استاد محمد رضا حكيمى در مورد اين شب گفتارى ارزنده دارد:
((آن شب كه بايد شكوائيه هجران را در نورديد و به اميد وصل و ديدار بيدار نشست و از جام طهور ((سلام )) تا ((مطلع فجر)) سرمست بود، كدام شب است ؟
آن شب ، كه شاعر حافظ قرآن با الهام گرفتن از قرآن آن را ((شب وصل )) مى نامد و نامه هجران را در آن شب طى شده و پايان يافته مى خواند، كدام شب نورانى و دل افروز است ؟
شبى كه بايد در عاشقى ثابت قدم بود، در طلب كوشيد و بيدار ماند و ديدار جست و احيا گرفت و به نيايش پرداخت و كار خير كرد و صالحات به جا آورد و به نيازمندان رسيد و دانايى طلبيد و مذاكره علم كرد؛ شبى كه در آن ، كارى بى اجر نخواهد ماند.شبى كه بايد به ياد روى آن محبوب عزيز، آن يار آواره از ديار و پنهان رخسار، با دردمندى هاى عاشقانه ناليد و ديدار روى او را از خداى طلبيد.شب قدر، شب جدايى اولياء الله و اولياى شيطان است .شب قدر، شب دعا و ندبه و شب نزول رحمت عام و كرم خداوندى است ؛ شب آشتى بنده با خداوند و توبه و انابه و زدودن تيرگى هاى گناه از دل و شب خودسازى و نزديك شدن به پروردگار است ، زيرا كه اوست : ((قابل التوبات )) و ((مجيب الدعوات )) و ((ستار العيوب )) و ((غافر الخطيئات )).عزت و احترام اين شب تا بدان حد است كه قرآن درباره آن مى گويد: ليلة القدر خير من اءلف شهر شبى است كه انجام اعمال عبادى در آن با عبادت هزار ماه برابر است .شبى كه هر لحظه آن تا سپيده دم تواءم با درود فرشتگان ، سلام و سلامتى و رحمت و نيكى و ايمنى و فرخندگى است .اين شب ، شياطين در بند اسارتند و زمينه براى انجام دادن كارهاى خداپسند و مفيد به حال فرد و جامعه مهياتر است ؛ مؤ منان در آن شب از وسوسه ها و كيد شياطين در امان خواهند بود.اين شب ، شب معين كردن روزى افراد است و بندگان به اندازه تلاش و جهدى كه در عبادت داشته اند، پاداشى دريافت كرده و سهم مى برند.
شبى كه به قول شاعر:
بهترين وقت عبادت در صيام
ليلة القدر است با فضل تمام
بُد شب احيا شب خير و اميد
هم برات و هم نجات و هم نويد
رحمت است و مغفرت يكسر تمام
كسب هر فيض و فضيلت در مقام
نور بود از سر به پا مستور بود
ديده نااهل از آن كور بود
باز گردد هر درى در آسمان
دعوت آيد از خداى مهربان
بس مبارك بوده امشب با يقين
نازل آيد هر ملك سوى زمين
تنگ گردد، صحن گيتى بر ملك
رشك برده بر زمين امشب فلك
زان كه امشب ، طاعت اندر خاكدان
بهتر و برتر بود از آسمان
ليلة القدر است و بى شبهه به دهر
افضل و اعلى بود، من الف شهر
شب عروج انسان است ، از خاك به افلاك ؛ اين شب باعظمت در رمضان واقع است كه ماه خدا و با فضيلت ترين ماه هاست و روزهايش بهترين روزها و ساعاتش بهترين ساعات است .
شب بيدار ماندن و بيدار كردن و بيدار شدن،
امشب آن نيست كه در خواب رود چشم نديم
خواب در روضه رضوان نكنند اهل نعيم
خاك را زنده كند، تربيت باد بهار
سنگ باشد كه دلش زنده نگردد به نسيم
بوى پيراهن گم كرده خود مى شنوم
گر بگويم ، همه گويند ضلالى است قديم
اى رفيقان سفر، دست بداريم از ما
كه بخواهيم نشستن به در دوست مقيم
دجب از كشته نباشد به در خيمه دوست
عجب از زنده كه چون جان به در آورد سليم
شب قدر
هر كه رو از خدا بگرداند
در هلاكت همى فرو ماند
بارالها تو را همى خوانم
من ره رشد خود نمى دانم
تو به دادم برس ، به هر دو سراى
ره فرمان خود، به من بنماى
شب قدر است ، از خداى بخواه
نكند نااميد، لطف اله
اى حسامى به خود گراى امشب
هر چه خواهى ز لطف حق بطلب
در شب قدر جبرئيل امين
مى شود نازل ، از سما به زمين
بيرق نور مى كند، سر و پا
بر سر كعبه از طريق صفا
بندگان را صلاى عام دهد
از شراب طهور جام دهد
قدر خود را، هر آن كه مى داند
تا سحر، او خداى مى خواند
چون سحر شد، ندا رسد از دوست
كه به عاصى ، كرم بسى نيكوست
تائبان را تمام مى بخشد
خالق لم يلد و لم يولد
اى حسامى به حق گراى از جان
هر شبت هست قدر، قدر بدان 
آرى ليلة القدر شبى است كه بيداردلان شب زنده دار طاعتى افزون تر و نيايشى عاشقانه تر دارند.
شبى كه انسان هاى مومن ، آن را با اعمالى چون : ياد خدا، مناجات و دعا، تلاوت قرآن ، نماز شب ، گريستن بر خطاها، مطالعه و تحقيق و... زنده نگه مى دارند.
در شب ها و سحرهاى اين ماه نورانى ، لحظه هاى تابندگى خاصى دارند؛ زبان ها عطر ذكر دارند و بوى خدا مى دهند؛ دست ها بوى تسبيح دارد و استغفار و ((مصحف )).در اين شب هاى نورانى قلوب مستعد نورباران مى گردند و انسان به سر حد كمال خود مى رسد و هستى به ثمر مى نشيند و به همين علت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم )، همواره اصحاب و يارانش را به درك و بهره بردارى كامل از فيوضات اين شب تشويق و ترغيب مى كرده است .
شبى كه امام زين العابدين و فخر الساجدين (عليه السلام ) در دعاى شريف ابوحمزه ثمالى تقاضاى درك آن و توفيق عبادت در آن را از خداى خويش ‍ خواستار شده است و خواست مومنان نيز در ادعيه روزانه ماه رمضان همين است .
شبى كه خداوند آن را از ميان شب ها برگزيده است ، همان طور كه از بين موجودات ، انسان و از جمع پيامبران ، محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و از بين بردن مكاتب ، اسلام و از بين خانه هاى روى زمين ، كعبه و از بين سنگها، حجر الاسود و از بين كتب آسمانى ، قرآن و از ميان راه ها، صراط مستقيم ، و از ميان سوره هاى قرآنى ، يس و از ميان روزهاى هفته ، جمعه و از ميان ماه ها، رمضان را انتخاب كرده و از جمع بنى هاشم ، نيز هفت نفر را برگزيده است .
شبى كه به گفته آن دانشمند اسلامى : ((نسيم روح افزاى رحمت پروردگار، همراه با صفير جان بخش پرواز فرشتگان ، ارواح خفتگان جهان ماديت را بيدار مى كند و دلهاى پژمرده اسيران بند هوس را نور و صفا مى بخشد و در كالبد قربانيان ديو نفس ، روح تازه اى مى دمد.
بنده خطاكار شرمنده گرفتار، با عنايت آفريدگار از خواب غفلت بيدار مى شود و با زبان حال ، پيشانى بر آستان ايزد متعال نهاده و مى گويد:
يا رب ز گناه خويش ، شرمنده منم
بر هر چه عقوبت است ، زيبنده منم
غفار تويى ، غنى تويى ، شاه تويى
بدكار منم ، گدا منم ، بنده منم
شبى كه مومنان عاشق براى وصول به معرفت آن از ابتداى ماه رمضان تا شب بيست و سوم سوره ((الدخان )) و يا صد مرتبه سوره ((قدر)) را مى خوانند و چون شب بيست و سوم فرا رسد، دل را محكم مى دارند و گوش هاى خود را براى شنيدن رازها مى گشايند؛از اين رو شب قدر از جمله ((ليالى عشر)) كه خداوند در قرآن به آن سوگند خورده ، شناخته شده است .
شبى كه ملائك مهمان اهل زمينند.شب با عظمتى كه درك كُنه و حقيقت آن براى انسان هاى عادى ، غير ممكن است : (و ما اءدراك ما ليلة القدر.)
اين شب ، مهلتى براى همه كسانى است كه در عمر تاريك و ننگين خود به بيراهه رفته اند تا لحظه اى به خود آيند و انديشه كنند كه : ((چيستند))، ((كيستند)) و ((از كجا آمده اند و به كجا مى روند)) و تا فرصت باقى است به جبران گذشته ها بپردازند و با توبه و استغفار خود را از سقوط حتمى ، برهانند و زندگى آينده خويش را با الگوى ((قرآن و عترت )) شكل دهند.
شبى كه انسان فرصتى دوباره مى يابد تا با ((مطالعه و تحقيق ))، ((بحث و گفت و گو)) و ((غور در قرآن و سنت )) شيرينى معرفت خداوندى را درك كند و با تقويت درجات ايمان و يقين ، در جهت سير الى الله و عروج به عالم بالا حركت كند.
شبى كه موسم ناله و نجوا، خضوع و خشوع و تحليل و تسبيح است .شب انسان كامل است و شب كمال انسان .اين شب ، شام تعظيم است ، بندگان شايسته خدا در اين لحظه هاى نورانى به عظمت و بزرگى مى رسند.
كثرت نام ليلة القدر دليل بر عظمت آن است و اين همه صفات والا كافى است كه مسلمانان ((شب قدر)) را بزرگ شمارند و هر يك به اندازه ايمان و انديشه خود از آن بهره جويند، ولى متاسفانه افراد بسيار از ارزش آن غفلت مى ورزند و از اين فرصت طلايى و استثنايى استفاده نمى كنند و از بركات آسمانى و خيرات فراوان و فيوضات سرشارش بى بهره مى مانند؛ آنان در دام ابليس اسير گشته و در حجاب هاى ظلمانى گرفتار آمده اند، از اين رو قدر و منزلت اين شبها را فراموش كرده ، زيباترين نعمت هاى خداوندى را از دست مى دهند؛ ولى مومنان وارسته از قيود مادى و حجب ظلمانى كه در عطش قرب الى الله مى سوزند، مامورند تا اين شب عزيز را فراموش نكنند و در بزرگداشت آن ، بكوشند و آن را قدر بدانند، زيرا اين لحظه هاى طلايى هميشه نصب آدمى نمى شود

|+| نوشته شده توسط محمود دهقاني در یکشنبه سی ام مرداد 1390  |
 تغيير نگرش تغيير زندگي

كساني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند بخوانند....

 اگر

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

 (تلاش سخت) Hard work

 H+A+R+D+W+O+ R+K

 8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

 *(دانش) Knowledge

 K+N+O+W+L+E+ D+G+E

 11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%

 *(عشق) Love

 L+O+V+E

 12+15+22+5=54%

پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟

(پول) Money

M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25= 72%

*(رهبري) Leadership

 L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

 12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

 *پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟

 (نگرش) Attitude

 1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%

 *اگر نگرشمان را به زندگي، گروه و کارمان عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد.

 نگرش همه چيز را عوض ميکند، نگرشت را عوض کن همه چيز عوض ميشود.البته نبايد فراموش كرد روش غلط اداري و حكومت داري انسانها را دچار روزمرگي كرده وخواه ناخواه اسنان تبديل به ماشين كوكي مي شود و هر روز به همين منوال عمر سپري مي شود چرا كه دغدغه دچار شدن به مشكلات بيشتر وبدتر انسان را محتاط كرده وسعي نمي كند با تغيير نگرش روزنه هاي جديدي در زندگي ايجاد كند چون مستلزم هزينه مالي وزماني است وهمين ممكن است موقعيت قبلي را نيز از بين ببرد ولي نبايد دور از ذهن داشت كه برخي مواقع ريسك كردن و تغيير روش زندگي به موفقيت سرشار مي انجامد و البته برخي مواقع هم انسان تا را تا آخر عمر گرفتار مي كند 

|+| نوشته شده توسط محمود دهقاني در پنجشنبه ششم مرداد 1390  |
 حاسبوا قبل ان تحاسبو
پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. روی کارتن رفت تا دستش به دکمه‌های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره‌ای هفت رقمی. مسئول داروخانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد.
پسرک پرسید،" خانم، می‌توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن‌ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می‌دهد."
پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می‌گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده‌رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می‌کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر این‌که روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می‌سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می‌کنه

اين داستان حاوي نكات بسياري براي عبرت آموزي براي امثال من است كه داعيه مسلماني داريم اسلام بارها وبارها در احاديث و روايات مختلف براي محاسبه اعمال ورفتار اشخاص تاكيد فراوان دارد كه يكي از معروفترين اين احاديث حديث شريف"حاسبوا قبل از تحاسبوا " است شايد در خيلي از تفاسير اين حديث براي سنجش اعمال براي اخرت است اما هر مسلماني وظيفه دارد وجدان خود را حاكم اعمال ورفتار خود قرار دهدو ببيند آيا واقعا از كرده خود راضي است ؟ براستي چند درصد ما ايرانيها از اعمال ورفتار خود در جامعه و عملكرد خود در محيط كار رضايت داريم و آيا كم فروشي داشته ايم متاسفانه جواب خودم بله است يكي از آفات كارمندي دچار روزمرگي شدن در ادارات است كه شاهد همه گير شدن آن در جامعه هستيم وهيچ مسئولي متوجه عاقبت اين بي توجهي نيست.نظام اداري ارباب رعيتي ،نگاه بالا به پايين مسئولان ، بله قربان گو شدن كارمندان ،چاپلوسي براي محبوب شدن نزد روسا،بي توجهي به مراجعه كنندگان و معطل كردن آنها براي ساعات متمادي ، دريافت رشوه در قبال انجام سريع كار،دزدي از ساعات كار به بهانه هاي واهي از جمله ناهار ونماز همه وهمه گوشه اي از فساد اداري است كه گريبانگير جامعه شده و متاسفانه مسئولان در خوابند وهيچ توجهي به عاقبت بد اين سهل انگاري ندارند در خيلي از ادارات اين فساد نهادينه شده و اگر كسي لب به اعتراض بگشايد نه تنها توجه نمي كنند بلكه براي عبرت فرد معترض كار او را با مشكل روبرو كرده تا بيشتر اذيت شده و ديگر جرات اعتراض نداشته باشد.يكي ديگر از افات امعه اداري بي توجهي به ارزشهاي اسلامي در محيط كار است و اين مسئله چنان در جامعه غريب شده كه اگر كسي از آن مطلبي بگويد همه به او مي خندند با اين وضع جامعه جاي اين سئوال است كه آيا واقعا از برپايي انقلاب اسلامي اين وضعيت بود خداوند عاقبت همه را ختم بخير كند

|+| نوشته شده توسط محمود دهقاني در یکشنبه دوم مرداد 1390  |
 خودمان را دريابيم
روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قویتر می شدم!در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که داردخرد می شود.نگاهی به پایین انداخت وسنگتراشی رادیدکه باچکش و قلم به جان او افتاده است.

اين داستان آموزنده شايد خيلي تكراري باشد اما نكات بسياري از ان بدست مي آيد كه در مسير زندگي بسيار راهگشاست هر انساني توانايي هاي بالقوه اي در درون خود دارد كه با شناخت آنها مي تواند كارهاي ناممكن را ممكن كند چرا كه خداوند قادر ومتعال فرموده اند عبدي اطعني حتي اجعلك مثلي يعني بنده من مطيع باش تا تو را مثل خودم قرار دهم واگر كسي مانند خدا شود ناممكنها ممكن مي شوند اطاعت خواوند هم بدان معنا نيست كه خداوند نيازمند فرمانبرداري است بلكه قرارگرفتن در مسير درست وادامه اين مسير براي رسيدن به مقصود هدف نهايي عبادت است تا خدايي شويم چرا كه از اوييم وبسوي او بر مي گرديم اگر مرد رهي بسم الله خدايي بدنيا امده اي مي تواني خدايي بمان وخدايي شو حال كمي در خلقت دنيا ومافيها تدبر كنيم تا ببينيم كجابي كار هستيم  خداقوت

|+| نوشته شده توسط محمود دهقاني در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390  |
 اندازه ايمان
در روستايي  پيرمردي زندگي مي كرد كه یک پسر و یک اسب داشت .روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند :عجب شانس بدی آوردی که اسب فرار کرد !

روستا زاده پیر در جواب گفت :از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟و همسایه ها با تعجب گفتند ؟ خب معلومه که این از بد شانسی است !
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت .
این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند : عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب
دیگر به خانه برگشت .
پیرمرد بار دیگر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟
فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش شکست .
همسایه ها بار دیگر آمدند :
عجب شانس بدی .
کشاورز پیر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟
چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند : خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن!
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدن و تمام جوانان سالم را برای جنگ در
سرزمین دور دستی با خود بردند . پسر کشاورزپیر بخاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد .
همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند :
(( عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد و کشاورز پیر گفت : (( از کجا میدانید که ….؟ ))
نتیجه :
همیشه زمان ثابت می کند که بسیاری از رویدادها را که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود می پنداشته صلاح و خیرمان بوده و آ ن مسائل ، نعمات و فرصتهای بوده که زندگی به ما اهدا کرده است.
چه بسا چیزی را شما دوست ندارید و درحقیقت خیرشما در ان بوده وچه بسا چیزی را دوست دارید
و در واقع برای شما شر است خداوند داناست و شما نمیدانید

|+| نوشته شده توسط محمود دهقاني در یکشنبه نوزدهم تیر 1390  |
 
 
بالا

قالب و كدهاي جاوا